![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستان نوبتي هم كه باشه امروز نوبت كبي الوداع نا کهنا من يك هفته پيش اين فيلم ديدم
البته زحمت پيدا كردنشو ساناز جون كشيده از پرشين باليود
فيلم هاي كارن جوهر واقعيت عواطف انسانها را بيان مي كند. و كبي الوداع هم از اين قاعده مستثني نيست. همه مي توانند رشد و بلوغ كارن رو در ژانر فيلم سازيش مشاهده كنند. باوجود همان سبك سابق و روش بي نظيرش يه پيشرفت تدريجي در دستيابي به سينما نيز وجود دارد. كه اين انعكاس افزايش تجربه و بلوغ او به عنوان يه فرد است. از زمان فيلم كوچ كوچ جايي كه او داستان شكوفايي روابط دوستانه يه عشق را تعريف مي كند تا فيلم گبي خوشي كه يه ملودرام خانوادگي است او به فيلم كانك كه فيلمي متفكرانه و برانگيزاننده است مي پردازد. او هميشه توانايي درك شور و هيجان ملتي كه در حساسيت غرق شده اند را داشته. آنچه به اين فرد جوان داده شده توانايي بازي با ذهن و عواطف گروه بزرگي از تماشاگر است؟ كارن يه دوست بسيار عزيز است من اين شانس را داشتم كه براي مدتي از تماشاگران او باشم. او يه شخص كامل است او يه جواهر دوست داشتني است كه بودن با او بسيار دلپذير است و اطرافيانش را به خوبي سرگرم مي كند. كارن به خوبي تربيت شده او به پيش كسوتان خودش و معيارهاي ارزشي آنها احترام مي زاره. انچه كه براي اكثريت مشخص نيست اينه كه كارن يه ذهن بيش از اندازه فعال داره. وقتي او در ميان جمعيت حضور دارد به كناري مي رود ناخوشايند ها را فيلتر مي كند و روي قسمتهاي مناسب و به جا زوم مي كند. او يه ذهن هوشيار داره و مي تونه فكر افراد رو بخونه او مي تونه به يه اختلاف جزئي و باريك تو روابط چنگ بزنه. ذهن كارن مثل يه اسفنج عمل مي كنه از محيط اطرافش جذب مي كنه و به تجربيات و دانشش اضافه مي كنه و او را در زماني كه مشغول فيلم سازي و فيلم نامه نويسي است در جايگاه شايسته اي قرار مي دهد. اين واقعا به عنوان يه انسان مزيت و برتري است كه هوشش به عنوان يه نابغه به او اجازه مي ده كه ذكاوت و زيركي رو با دركش از واقعيت قرض بگيره، براي زمان ساخت و فروش يه فيلم بسيار موفق. كارن مي گه: "زندگي به من الهام مي ده. بيشتر سينماهاي من انعكاسي از افرادي است كه من با آنها ملاقات مي كنم و در مورد خلق يه دنياي غير واقعي با افراد واقعي است در مقابل يه صحنه زيبا و خيره كننده." مادر كارن هيرو جوهر مي گه: " اين واقعا" كار خيلي دشواريه كه به كار فيلسازي بپردازه بعد از اينكه پدرش فوت كرد. اما ما هميشه حضور او را احساس مي كنيم. چون هر مشكلي كه كارن با آن مواجه مي شود به طرز عجيب و معجزه آسايي برطرف مي شود گويا پدرش از اون بالا به او نگاه مي كنه. من به كارن افتخار مي كنم. او هميشه يه پسر خاص و دوست داشتني بوده. در اين فيلم (كانك) او به يه ريسمان عاطفي چنگ زده و افتخار و بزرگي خاصي به Dev & Maya داده. بعد از تماشاي فيلم شما نمي توانيد هيچ نفطه خاكستري رو در شخصيتها تشخيص دهيد. اين نشانگر تكامل كارن در فيلم سازي است." شاهرخ خان كه بهترين دوست كارنه اضافه مي كنه: "ياش جوهر كه اكنون به عنوان پدر كارن شناخته مي شه يه هديه بي همتا به عنوان يك انسان داشت. او هر روز يه تعداد دوست پيدا مي كرد با اين كيفيت كه او هرجايي كه كسي رو محتاج كمك مي ديد دريغ نميكرد. او هميشه در پشت صحنه به افراد كمك مي كرد تا زندگيشون زيباتر بشه و يا حداقل قابل تحمل بشه. كارن هم مثل پدرشه و اين خصوصيات رو به ببينندگانش القا مي كنه او بچه اي است كه مي خواد راضي باشه و مردم رو خوشحال كنه و از تماشاگرانش بخواد كه او را دوست داشته باشند با تماشاي سرگرمي هايي كه او فراهم مي كند. كاجول اناند يكي از دوستان صميمي كارن: "او از نظر عاطفي بسيار با هوش است و يكي از حساس ترين انسانهايي است كه من تا كنون ديدم. فيلمهاي او تمام آنچه كه در اطراف اتفاق مي افتد منعكس مي كند." من شكي ندارم كه افراد با نقطه نظرات متفاوت به كانك نگاه مي كنند اما انسان بايد تغيير نمايش يه مردي كه از واقعيت الهام مي گيرد را تحسين كند. من فكر نمي كنم كانك فيلمي باشه كه شما براي سرگرمي تماشا كنيد. اين فيلميه كه مردم راجع به آن بحث مي كنند تبادل نظر مي كنند جذبش مي شن ازش متنفر مي شن يا عاشقش مي شن. هيچ كس نمي تونه راجع به اين فيلم بي تفاوت باشه. اين فيلم يكي از بحث انگيز ترين فيلماي اين دوره بوده. كانك فيلمي در مورد اينكه كي درست مي گه و كي اشتباه نيست. كي هميشه در هر موردي از زندگي درست عمل مي كنه؟ شخصيتهاي فيلم من Dev و Maya در مورد انتخاب شريك زندگيشون اشتباه كردند و پيامدهاي اونو هم متحمل شدند. اشتباه ديگه اي كه اونا مرتكب شدند برقراري روابط عاشقانه و سكس بود كه به خاطر ضعف ذاتي شون بود. بعد اونا سعي مي كنند كه خيلي با متانت در اين مورد با همسران محترمشان صحبت كنند اما در اين مذاكره زندگيشون به نابودي كشيده مي شه چون همسرانشان نمي تونن اينو بپذيرن. اما در آخر فيلم كه شاهرخ و راني با هم مي رن من فكر مي كنم كه آنها با هم خوش نخواهند بود. اين چيزيه كه شاهرخ به راني اعتراف مي كنه. شاهرخ ميگه ؛ من يه زندگي كامل ندارم اما يه زندگي ديگه؛ او مي گه ؛ بيشتر زوجها غم و شاديشونو با هم قسمت مي كنن و من تنبيهم رو با تو قسمت مي كنم. چرا گناه اونا اين قدر بزرگه؟ من خودم مي خوام به اين سوال جواب بدم نگاه كن به آنچه كه انها انجام دادند من افرادي رو كه در اين موقعيت بودن ديدم اين يه مشكل عاطفي و مردم نمي تونن به راحتي از دستش خلاص شوند. مشكل مالي رو مي شه رفع كرد مشكل سلامتي رو مي شه با مراقبت بهبود داد اما اين يه مورد عاطفيه شما چه طور مي تونيد حلش كنيد. راني و شاهرخ به خويشان خودشون توهين كردند. من فكر نمي كنند آنها طلوع خورشيد رو ببينند شايد يه روابط خوشي با هم داشته باشند اما تو زندگي دچار گيجي سردرگمي و پيچيدگي مي شوند. كارن من نمي خوام نتيجه گيري كنم. اما همسرانشون ابيشه و پريتي در مقايسه با آنها زندگي شادتري خواهند داشت. انها دوباره زندگي شادي از سر خواهند گرفت چون گناه و اشتباهي مرتكب نشدند و هر آنچه كه انجام دادند عشق بود و بس. ابيشه مي تونه شادي رو تو روابط جديدش پپدا كنه و در دراز مدت خاطره عشق اولش رو فراموش مي كنه. اگه از من بپرسيد شخصيت پريتي به راحتي قادره از او مراقبت كنه به همين خاطر بود كه من نخواستم او با آرجون ازدواج كنه. او از شغلش راضيه و با پسرش به يه برابري مي رسه. تعدادي از مردم به من مي گفتند شخصيت ابيشه تو فيلم خيلي كامله و اونا نمي فهمن مشكل راني چيه؟ سوال من اينه چطور شما فقدان احساس در روابط يه زن و مرد را توضيح مي دهيد؟ وفتي راني با ابيشه ازدواج كرد خودش رو يه قرباني و كسي كه براي بقيه همه چيزشو فدا ميكنه فرض مي كرد اما در دراز مدت فهميد كه او يه احمق بيشتر نبوده مردم از من مي پرسن كه شاهرخ غرغرو و عيب جو چي داره كه به راني بده؟ شايد راني عاشق خشم و عصبانيت و شور و حرات او شده. يه مرد پرخاشگر مثل او مي تونه براي خيلي از خانوما جذاب باشه. كارن من در كانك بي وفايي رو بزرگ نمي كنم و انرا تبليغ هم نمي كنم من فقط واقعيت زندگي كه در دنياي دنياي اطرافمان اتفاق مي افتد را به شما نشان مي دهم. من احساس مي كنم ادم بايد فكر كنه قبل از اينكه قبول كنه. چون ازدواج يه سنت و قرارداديه كه اگه مطمئن نيستي نبايد اقدام كني. بعضي از خانمايي كه نزديكه 30 سالشونه مي ترسند كه هنوز ازدواج نكردند اما من به يه زن شاغله مجرد كه راضيه احترام مي گذارم. در واقع انچه كه مهمه همينه. خيلي ها به من مي گن كارن خودش چون مجرده نگاهش به افراد زنا كار مثل افراد مجرده. من به اونا گفتم بهترين ديد رو افرادي كه از بيرون نگاه مي كنند دارند. وقتي شما خودتون جزئ از ماجرا باشيد خيلي از صحنه ها رو نمي بينيد و از دست مي دين. كارن من هر 4 كاركتر فيلمم رو عيب دار مي دونم نه فقط اون دوتايي كه سكس داشتند. پريتي خيلي به كارش اهميت مي داد و به ازدواجش تمركز نداشت. او از اينكه مرد تو خونه باشه لذت مي برد شوهرش از شكستش سرخورده بود و او (پريتي) اين ناراحتي رو تشديد مي كرد. ابيشه قلبا" يه بچه بود و همسرش مرتكب اشتباه شد با توجه بيش از اندازه به جنبه مادرانه تا زن بودن. اون سه سال جدايي كه طول كشيد راني و شاهرخ به هم برسند يه امتياز سينمايي بود من فكر مي كنم اگه والدين راني و شاهرخ عالي منش بودند مردم احساس بهتري مي كردند. كارن انچه من از شخيتهام دوست داشتم اين حقيقت بود كه اونا اهل قضاوت نبودند. به عنوان مثال آميتاب يه فرد فوق العاده بود او يه انسان بسيار متفكر بود.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 شهریور1385ساعت 3:36 توسط گيتي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|